دخترک در جمکران
یکشنبه 86/8/20 8:24 صبح| شعر |
اجازه میخوام داستان دختری رو برات بگم که یه شب رفته بود پیش آقا تا بهش سربزنه. خیلی دلش گرفته بود. فشار مشکلات بدجوری داشت کمرش رو خم میکرد.احساس تنهایی سرتاسر وجودش رو فراگرفته بود. خسته از آدمهای دو رو و متظاهر که خیلی هاشون فقط نگاه ابزاری بهش داشتن، دوست داشت با آقا خلوت کنه و حسابی سفره ی دلش رو براش باز کنه. در حالیکه تو فکر بود متوجه شد که یه نیرویی داره اونو ناخودآگاه به سمت درب شماره چهار حرکت میده. از درب 4 که بیرون رفت کسی رو دید که مدتها انتظارش رو میکشید. لبخند رو لباش نشست و او هم با گشاده رویی ازش استقبال کرد. نمیدونست داره کجا میره . او که بارها به جمکران اومده بود هیچوقت چنین لحظاتی رو تجربه نکرده بود. واقعا چی شده بود که یه دفه همه عوامل دست به دست همه دادن و او تو این مسیر افتاده بود. مثل اینکه باید این اتفاق میافتاد. مثل اینکه قرار بود دخترک جواب همه سوالاتشو و مرحم همه ی دردهاشو از آقا بگیره و گویا قرار بود این ماموریت رو یکی از مخلصان آقا انجام بده. انگار خود آقا میخواست که چشم دخترک به لامپهای روشن کنار خیابون دوخته بشه و یه لحظه ترس تمام وجودش رو فرابگیره که وای نکنه یه دفه برق قطع بشه و من تو این تاریکی چیکار کنم؟ وای کاش میشد نیرویی که این لامپها رو روشن میکنه همیشه همراه من بود تا هر لحظه میخواستم روشنایی بخش و چراغ راهم باشه. اما خب حتی اگه نیرو هم بود باز به لامپی نیاز بود تا تجلی اون نیرو رو در لامپ ببینم. پس یعنی اون نیرو خودش به تنهایی نمیتونه خودش رو به من نشون بده و چراغ راه من باشه؟ دخترک صدای استاد رو شنید که در جوابش گفت: چرا اون نیرو رو میشه حسش کرد اما برای احساسش نیاز به قوه ی ادارکی بس توانمندی هست که در خیلی از ما انسانها نیست و مایی که خیلی وقتا از کنار لامپها راحت میگذریم و تا برق نره احساسشون نمیکنیم چطور میخوایم نیروی روشن کننده ی لامپهارو همیشه احساس کنیم؟ مایی که گویا تا نبینیم و حس نکنیم باور نمیکنیم. اون نیرو بطور بالقوه احساس کردنی هست اما این محدودیتهای ماست که احساسش رو برامون سخت میکنه . پس بهتره برای احساسش سعی کنیم بجای حسرت خوردن برتوانمندیهایی که نداریم ، بر توانمندیهای داشته ی خود تکیه کرده و حال که چشم داریم لامپها رو ببینیم. لامپهای بیشمار اطرافمون رو .... لامپهایی که هر لحظه میتونه خیال ما رو راحت کنه که برق هست... کاش بدونیم که هر لامپی یه روز عمرش تموم میشه ولی برق همیشه هست چه ما بهش دسترسی داشته باشیم چه بدلیل ضعف خودمون بهش دسترسی نداشته باشیم. رامیلا